تبليغاتX
لامـرد عـشـق
لامـرد عـشـق

تــنهــا عـشـق مـن و تـو

به وبلاگ لامرد عشق خوش آمدید

 

مشخصات

 

         نام :آواره          شهرت :سرگردان

 

 

نام پدر: فرستاده مرگ   نام مادر:فرشته غم

 

 

محکومیت:زندگی کردن .عاشق بودن

 

 

محل کار:شرکت نا امیدان به زندگی

 

 

جرم :به دنیا آمدن. عاشق شدن

 

 

آدرس:» شهر تنهایی .خیا بان مهر

 

 و  وفا،کوچه صفا،

  

 

قلعه ی سرور عشق .پلاک انتظار«

 

email:khorshidesiyah_mah.com

 

نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 12:58 توسط مهدی(تنها)| |

     

شمع و گل و پروانه

كه تا به امروز در كنار هم بودن

  واز هم خسته نشدن..........

حرف های ما هنوز ناتمام

                          تا نگاه می کنی وقت رفتن است.

                                                     باز هم همان حکايت هميشگی!

پيش از آنکه با خبر شوی، 

                         لحظه‌ی عزيمت تو نا گزير می شود.  

                                                                            آی...!

اي! دريغ و حسرت هميشگی

                                  نا گهان چقدر زود دير می شود...


 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 1:17 توسط مهدی(تنها)| |

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالت شکسته است
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه فراموش شدنهِ

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه مطمئن شدن به اینکه به هیچ کدوم از آرزوهای حتی کوچیکت هم نمی رسی

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه محتاج دیگران بودنهِ

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه غریب ماندنهِ

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه اینکه بفهمی خوشبختی یه موقعی درت رو زده بود و تو نشنیدی

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه موقعی که بفهمی خیلی وقت که از یاد خدا غافلی

                                     

چه کسی جز تو می تونست منو در آغوش بگيره

و دنيا را از حرکت باز دارد ،

چه کسی جز تو می تونست مرا آگاه سازد

به بهترين شکل ممکن ،

 

چه کسی جز تو می تونست دستم رو بگيره

و مرا به سرزمين رويا ها ببرد ،

چه کسی جز تو می تونست چنان وجدی به من بده

که از خوشی فرياد کشم  

 

چه کسی جز تو می تونست منو با عشق پيوند دهد

و قلبم را بگشايد ،

 

چه کسی جز تو می تونست تک تک ستاره ها رو

به زمين بياره ،

 

چه کسی جز تو می تونست به من بگه

" همانگونه که هستی دوستت دارم " ،

 

حتی يک نفر هم نمی تونست

مثل تو باشد ،

پس من هم کسی را مثل تو

دوست نخواهم داشت .

 

                    

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 0:41 توسط مهدی(تنها)| |

 

 

 
حضرت‌ اباالفضل العباس‌‌‌ عليه السلام
 
 وعده‌اي‌ داده‌اي‌ و راهي‌ دريا شده‌اي
‌ خوش‌ به‌ حال‌ لب‌ اصغر كه‌ تو سقا شده‌اي‌

آب‌ از هيبت‌ عباسي‌ تو مي‌لرزد
بي‌ عصا آمده‌اي‌ حضرت‌ موسي‌ شده‌اي‌

بي‌ سجود آمده‌اي‌ يا كه‌ عمودت‌ زده‌اند
يا خجالت‌ زده‌اي‌ وه‌ كه‌ چه‌ زيبا شده‌اي‌

يا اخا گفتي‌ و ناگه‌ كمرم‌ درد گرفت
‌ كمر خم‌ شده‌ را غرِ تماشا شده‌اي‌

منم‌ و داغ‌ تو و اين‌ كمر بشكسته‌
توئي‌ و ضربه‌اي‌ و فرِ ز هم‌ وا شده‌اي‌

سعي‌ بسيار مكن‌ تا كه‌ ز جا برخيزي‌
كمي‌ هم‌ فكر خودت‌ باش‌ ببين‌ تا شده‌اي‌

مانده‌ام‌ با تن‌ پاشيده‌ات‌ آخر چه‌ كنم‌؟
اي‌ علمدار حرم‌ مثل‌ معما شده‌اي‌

مادرت‌ آمده‌ يا مادر من‌ آمده‌ است‌
 با چنين‌ حال‌ به‌ پاي‌ چه‌ كسي‌ پا شده‌اي‌

تو و آن‌ قد رشيدي‌ كه‌ پر از طوبي‌ بود
 در شگفتم‌ كه‌ در اين‌ قبر چرا جا شده‌اي‌
 
 
*****
 
حضرت‌ اباالفضل العباس‌‌‌ عليه السلام (2)

‌در جواني‌ غم‌ تو پير مناجاتم‌ كرد
مادرت‌ فاطمه‌ در سجده‌ ملاقاتم‌ كرد

دست‌ دادم‌ كه‌ كسي‌ جز تو كرم‌ ننمايد
 ليك‌ دست‌ كرمت‌ قبلة‌ حاجاتم‌ كرد

تا لب‌ تر شدة‌ مشك‌ لبم‌ را بوسيد
 لب‌ خشك‌ تو گرفتار مكافاتم‌ كرد

كودكان‌ حرم‌ شير خدا تشنه‌ چرا؟
 عاقبت‌ آب‌، زمين‌ خوردة‌ ساداتم‌ كرد

علم‌ و مشك‌ من‌ و دست‌،زهم‌ پاشيدند
دم‌ شمشير تو امروز چه‌ خيراتم‌ كرد

گرية‌ دختركان‌ گرچه‌ دلم‌ را مي‌سوخت‌
گرية‌ مشك‌ من‌ سوخته‌ دل‌، ماتم‌ كرد

تا كه‌ بر پاي‌ تو افتاد دو دست‌ قلمم‌
 حقتعالي‌ مَلَك‌ مُلك‌ سماواتم‌ كرد

هرچه‌ تير است‌ در اين‌ دشت‌ مرا بوسيده‌
 جذبة‌ عشق‌ تو كانون‌ بليّاتم‌ كرد
 
 
*****

 
زبانحال‌ حضرت‌ ام‌البنين‌ سلام الله عليها

‌اي‌ به‌ قربان‌ تو گردد مادرت
‌ مادر غمديده‌ و غم‌ پرورت‌

كاش‌ صد فرزند ديگر داشتم‌
تا كنم‌ قربان‌ تنها سرورت‌

مادرت‌ زهراست‌ راهي‌ كردمت
‌ تا بگيري‌ انتقام‌ مادرت‌

كاش‌ مي‌ماندي‌ نمي‌گفتت‌ حسين
‌ رفتي‌ و پاشيد از هم‌لشگرت‌

مثل‌ تو من‌ هم‌ شدم‌ شرمنده‌ از
روي‌ طفلان‌ و رباب‌ و خواهرت‌

اي‌ فداي‌ يك‌ سر موي‌ حسين‌
چون‌ تو صد عباس‌ و صد چون‌ مادرت‌

از دلش‌ آمد چطور آخر عدو
تير بنشاند به‌ چشمان‌ ترت‌

چون‌ به‌ مشكت‌ تير خورد و آب‌ ريخت
‌ شد غرورت‌ خورد مثل‌ پيكرت‌

قصد دشمن‌ گر فقط‌ جان‌ تو بود
 داد تغييرش‌ چرا شكل‌ سرت‌
 
 
 
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 6:57 توسط مهدی(تنها)| |

 

با سلام امیدوارم که در تمام مراحل زندگی موفق باشید

 

من حدود سه ماه است که نبودم و خدمت بودم در اصفهان توی دوران آموزشی

 

یکی از دوستانم ازمشهد کارهای روزانه و سرگذشت سربازان رو به صورت شعر در آورد

 

که این شعر این بود:

 

من سربازم سرباز 405                      پرشده این دلم از غصه وغم

 

ندارم هیچ امیدی به یگان                دیگه پوکیده استخوان این جوان

 

فکرمی کردم غصه دیگه تمومه با سر دوشی 

 

 ندونستیم همچو آب در دیگ میجوشیم

 

امروز جشن تموم سردوشیهاست      آخرتموم خوبی و خوشیهاست

 

 صبحانه میدن کره و مربا               بعدش هم میگن بشین و بر پا

 

چای هاشون همه مزه ی لوش میدن     چون  اونا رو توی دیگ جوش میدن

 

غروب اصفهان غمگین و مات است       ببین بار دیگر چشمان مادر

 

در این زندان دگر عمرم تباه شد         دو چشمان سیاهت چشم به راه شد

 

 گر خواهی کنی خدمتی سربلند            گوش و چشم و زبانت رو ببند

 

نمازت را بخوان با سربلندی                   نترس تو از هیچ آشخور گندی

 

عزیزم آموزشی تموم میشه یه روزی     یه روزی  میشه  نوبت سردوشی

 

در این زندان یک روز خوش ندیدم       بخاطر ارتش در این لباس پوکیدم

 

امروز جمعه نهار مرغه گوشتش دروغ و نونش سوخته

 

امروز شنبه صبحانه پنیر،پنیرش خوشکیده و نونش خمیره

 

امروز یکشنبه صبحانه عدسی سوته بخور به نماز برسی

 

توضیحات:  لوش=لجن بوی آب بد

 

v    تقدیم به همه ی سربازان عاشق*

 

از طرف دوست شاعر و همخدمتی ام علیرضا دهقان بچه ی مشهد*

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 14:32 توسط مهدی(تنها)| |

باز من مانده ام و تنهایی

 

 

دست بر زانوی غم

 

 

سر به دو دست

 

 

سردی قطره ی لرزانی بر گوشه ی چشم

 

 

و نگاهم حیران

 

 

خیره در پرده ی جادویی ...

اواز  

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 6:41 توسط مهدی(تنها)| |

love

به عشق گفتم :

 

 

             تا تورا دارم تنها نیستم مرا تنها گذاشت و رفت.

 

به احساس گفتم :

 

 

            تا تورا دارم تنها نیستم مرا تنها گذاشت  و رفت.

 

به وفا گفتم:

 

 

        تا تورا دارم تنها نیستم اونم منو  تنها گذاشت ورفت.

 

 

 

ولی وقتی به تنهایی گفتم:

 

 

 

تا تو را دارم تنها نیستم موند و همدم و مونس لحظه، لحظه های زندگیم  شد.

 

 

 

 من در این کلبه خوشم

 

 

              تو در آن اوج که هستی خوش باش

 

 

 من به عشق تو خوشم

 

 

                 تو به عشق هر که هست خوش باش

 

 

زندگی دفتری از خاطرهاست.....

 

 

         یک نفر در دل شب،یک نفر در دل خاک...

 

 

یک نفر همدم خوشبختی هاست،

 

 

      یک نفر همسفر سختی ها،

 

 

              تا چشم باز کنیم عمرمون میگذرد...

 

ما همه همسفریم

 

 

  

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 6:4 توسط مهدی(تنها)| |

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که

 

احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد.

 

 

ميدوني دريا چرا دريا شد؟ به خاطر موجاش اگه موج نداش هيچ و

 

قت دريا نمي شد،من يه دريام و تو موجهاي مني.

 

­­­­­­­­­­­­­­

 

تو اون فرشته اي که وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان

 

انتظار پاييز را ميکشند تا به جاي پاهايت بوسه بزنند.

 

 

 

سرو اسوه مقاومت و پايداريست من يه سروم چون تو ريشه مني

 

وقتي رفتي؛ چشمانت، نگاهت، عطر گيسوانت خاطره شد، گرمي

 

دستانت، حرارت نفسهايت،آرامش شانه هايت خاطره شد و حال

 

نفرين به اين زمانه كه عشق ما را نيز خاطره كرد.

 

 

 

کاش رویاهایمان روزی حقیقت

 

 می شدند

 

 

تنگنای سینه ها دشت محبت

 

می شدند

 

 

سادگی،مهر و وفا قانون انسان

 

 بودن است

 

 

کاش، قانون هایمان یکدم رعایت

 

 می شدند

 

 

 

دوباره تنهائی دوباره سکوت.

دوباره  من ویک دنیا خاطره .

دوباره دلم تنگ است دوباره تنها شده ام.

به اندازه غم یک گل پژ مرده.

به اندازه یک دشت باران نخورده به اندازه سوز وتب.

به اندازه اندوه یک مرغ قفسی.

نم اشک را حس کرده دوباره صورتم.

دوباره باران را به انتظار نشسته ام.

دوباره درد را به مداوا نشسته ام.

دوباره دلشوره به دل نهفته ام.

 

دوباره می خواهم به سوی تو بیایم.

دوباره دلم هوای تو را کرده......

ای کاش پرنده بودیم

 

پرنده ها عشقشون پاکه

 

تو عشقشون دروغ نیست

 

همشون با هم صادق هستن

 

پرنده ها به عشقشون میرسن

 

کاش حتی مثل پرنده هابودیم

 

بیایید عشق را از پرنده ها

 

بیاموزیم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 16:23 توسط مهدی(تنها)| |

                                                 

هر که رفت                        
پاره ای از دل ما را           
با خود برد ...

اما
او که با ماست
او که نرفته است
از او بپرسید
که چه می کند با دل ما !؟ ...
 
              
 
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 19:50 توسط مهدی(تنها)| |

  

حسرت چشم سیاه تو گرفتارم کرد

                  عاقبت عشق تو از مدرسه بیزارم کرد

                                             

نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 13:50 توسط مهدی(تنها)| |

 

مرا صد با ر اگر از خود برانی دوستت دارم

 

 

 به زندان جنایت هم کشانی دوستت دارم

 

 

 به پیش خلق اگر نتوان حدیث عشق گفتن

 

 

درون سینه ی تنگم نهانی دوستت دارم

 

                        

 چه حال از جفا کردن چه سود از هم وزیدن

 

 

 

 مرا لایق بدانی یا ندانی باز هم دوستت دارم

                              

                

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 15:26 توسط مهدی(تنها)| |

  اگه با تونبودم برات که بودم

 

 

 اگه چشمات نبودم نگاهت که بودم

 

 

اگه  با حات نبودم راه که بودم اگه گریه نبودم آه که بودم

 

 

 تو خودت مثل روز افتابی هستی

 

 

 اگه خورشید نبودم یه ماه که بودم اگه بودم ولی تنها بودم

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 15:24 توسط مهدی(تنها)| |

 

 وقتی تو تولّد شدی آسمان ابری نبود

 

اما بارانی بود آری فرشته ها گریان بودند

 

 

چون یکی  از آنان کم شده بود.

 

 

 

تقدیم به همه ی عاشقان

 

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 23:19 توسط مهدی(تنها)| |

 بوی موهات زیر بارون

 

     

                         بوی گندمزار نمناک

 

 

بوی سبزه زار خیس 

 

                      بوی خیس تن خاک

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:52 توسط مهدی(تنها)| |
نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 9:7 توسط مهدی(تنها)| |
 

تو چشمای نازت یه دنیا امیده

من وبا یه بوسه ببرتاسپیده

تو بودی که عشق و به قلبم سپردی

من و تا به جشن شب وآینه بودی

تا که باشی دنیا قشنگه همیشه

دیگه حتی پروازبرام ساده می شه

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 21:40 توسط مهدی(تنها)| |

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک

با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک

یه قلب عاشق با یه حس بیقرار و کوچک

فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک

 

 

تقدیم به آنکه دوستش دارم  

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 21:37 توسط مهدی(تنها)| |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس